آبان آمد و رفت و نشنیدم که بگویی "مبروک"
آذر آمد و رفت و نتوانستم که بگویم "مبروک"
خواستم یا سفری یا نظری یا حتی گذری
نه توانستم و نه خواستی و نه میشد
بی بی ام حال ندار است و مریض
مادری کرده برایم عمری
در کنارش بودم
یاد تو اما هر لحظه کنار من بود
گرچه شاید نرسد هیچ به تو این پیغام
گرچه شاید گذرد سخت به تو این ایام
گرچه داغ دل تو کرده تو را سخت غمین
خواستم یاد کنم از تو... همین.
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
یه نفر هست که میدونم میشنوه درد دلامو
میگیره دستمو آروم همیشه داره هوامو
وقتی دل دادی میفهمی عاشقی دردی قشنگه
دور خونه ی عزیزت وقتی می گردی قشنگه
یه نفر هست که محاله منو جایی جا بذاره
تا ببینه بی قرارم میبینم اون بی قراره
من هنوز چیزی نگفتم همه حرفامو میدونه
تا بیاد اشک توی چشمام خودشو زود میرسونه ...
پ.ن: یه نفر هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
حاج خانم ناهار ماهی پخته اند
ما خورده ایم و آن میان به جز تیغ های معمول دو قطعه استخوان بزرگ و عجیب در بشقابمان یافته ایم
می پرسیم: این دیگه چیه مثل قلوه سنگه؟
حاج خانم می فرمایند: این استخون فک ماهیای بزرگه. خیلی سخته. اصلا واسه همین به این نوع ماهیا میکن "سخت پوستان"!
حاج خانم بسیار دانشمند تشریف دارند ماشا الله
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
I stood on this very floor
and I promised you I will stay with you
and then I broke my promise
So maybe I deserve these every night tears
I miss you so much
I can't heal
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
ترسم این است نیایی نفسم تنگ شود
نقش رویایی تو هی کم و کمرنگ شود
ثانیه گم بشود، عقربه ها گیج شوند
دل خوش باورم آواره و دلتنگ شود
ترسم این است از این خانه دلت قهر کند
قصه ها کم بشود فاصله فرسنگ شود
نکند بوسه بمیرد خبرش گم بشود
دل شکستن نکند مایه فرهنگ شود
تلخی قهوه لب های تو زجرم بدهد
لب بچیند دل و با گریه هماهنگ شود
وای اگر در دل مرداد زمستان بشود...
پ.ن: نکند که نیایی ...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
رفت ... نیامد
املت سفارش داد ... نیامد
املت خورد ... نیامد
خیارشور هم خواست ... نیامد
کنار بخاری نشست ... نیامد
خیلی خیلی خیلی چشم به راه بود ... اما نیامد
پ.ن: کاش اما می آمد ...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
آقا سید رو فروختم به پسرخاله
سیمین خانوم خریدم
خیلی نرم و خوبه
گلدون بیشتر دارم
دوتا مدرسه جدید میرم
و یه آموزشگاه جدید
خبرنگار اسباب کشی داشت
اومدن خیابون من
حالا دیگه ما سه تا بهم نزدیکیم
فقط دستیار کارگردان دوره
پسرخاله هیچ جا قبول نشد
اما خبرنگار با فاند کامل میره اون طرف
یه ماه دیگه
من هیییییییییچ کار مهمی نمیکنم
زندگی بطالت محضه!
پ.ن: دوستان وبلاگی اومدم صفحاتتون براتون کامنت بذارم اما مشکل سیستمی داشت باز نمیشد.
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی
دیشب خواب تو را دیدم
که مرا بوسیدی
بیدار شدم لبانم داغ بود...
برچسب:
نویسنده: کارن نوروزی